مـ ـر د نـ ـا مـ ـر ئـ ـی

شاید رویای نامرئی شدن ، همچون سوار شدن در ماشین زمان ، یا یافتن کیمیایی برای داشتن طلای بیشتر ، یادآور هیجان ، ماجراجویی و ارضای میل ورود به قلمرو نا شناخته ها باشد ؛ ولی هر سکه دو رو دارد !

چشمانش که باز شد ،

خود را در جمعی دید ،

به عادت زندگی سرگرم ،

و هر یک به دنبال راهی که عمر ، زود تر بگذرد ،

لبخند زد ، هیچ لبی پاسخش نداد ،

ابروان در هم کشید ، چشمی ندیدش ؛

به خود که آمد ،

خود را دیدو آن رویای دیرین را در دست !

نا مرئی شدن ،

عاری از هر لذت و حسّی که یک کاشف دارد .

پس از آن آموخت ،

غرق شدن را آئینی ست ؛

که درون از حس ، تُهی ؛

در انتظار صدای تُرمُز بایستی !

/ 17 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
درنا

خوش به حالت که با نامرئی شدن مشکلت حل میشه..........................

سعیده

در این دنیای زیادی مرئی ما سالهاست نامرئی مانده ایم سالهاست که هیچ چشمی مرا ندید..

مشت ممد

ها ای تضمین دروغ هستو مو تو 360 خودت تو اون بالات خوانده بودُم. مُگم خیلی ایروزا فیلسوف رٍفتیها شیطون

خیال

همین مرئی بودنم رو بیشتر دوست دارم... همین مرئی بودن ادم ها رو... نامرئی های وجودم هم زیاد نیستن... نامرئی های وجود هر کسی هم که مال خودشه ... بگذار همه همین طوری که هسند مرئی به نظر برسن, با وجود تمام نامرئی های وجودشون.

-ندا

من هیچ وقت نا مرئی بودن دوست نداشتم...

پايـیـــــــــــــــــــــــــــــــزان

ولی فکرش رو بکن اگه فقط یه خیال نبود و توی واقعیت میشد نامریی بود .... دیگه هیچکی مرئی نمیشد همه برای مچگیری نامرئی میشدن [نیشخند]اونموقع دیگه همه میشدن بچه مثبت .... آی حالی میداد[رویا]

هستی

سلام دوست من وبلاگ خوب وتفاوتی داری .بهم سربزن ونظرت رابگو.مرسی.مانابمونی.