Dasht.jpg?

خاک ، شن و علف
دشت ، با موسیقی گام هایش
با ذهنی خالی
تند یا آهسته
و یا نشستن به کناری
در سکوتی آهنگین
بی سنگینی هر نگاهی
فریادی که نه گوشی می خراشد
نه خاطری آزرده می کند
و نه قلبی را نگران
نه رفتن و نه آمدن
تنها پیمودن
بی هیچ تیک تاک ساعتی
که دیر شدنی را گوشزد کند
لذت تنهایی . . .
با پیتزا !
نگاه های سنگین
و شاید دنیای مجازی
اتاق هایی تنگ
آسمانی خاکستری
و این همه دانستن
تنهایی یعنی غم
یعنی بی کسی . . .
در دشت تنهایی یعنی لذت
نیاز
غرور
و یافتن ، نه دانستن . . . 

/ 10 نظر / 5 بازدید
فرشته

مثه هميشه فوق العاده بود. لذت تنهايی منو ياد سی متری ميندازه شهاب! يعنی ميشه که بشه؟

رها

توصيف زيبايی بود از تنهايی..

فاطی

زيبا بود...هم عکس و هم شعر

مريم

همگان ميگويند ز اصل .. و زمين مادر ماست .. و همه از خاكيم .. پس چرا جبر زمان در دل پاييز نوشت .. فصلي از هجرت و مرگ سلام .. با دست نوشتهي ديگر به نام پاييز وصل برگ به روزم .. با نگاهي متفاوت از سايرين .. منتظر نظرتون هستم ..مثل همیشه نيلوي مرداب

مهرنوش

چه جالب که از تنهايی نوشتی. اونم توو روز ۵ دی. چهارمين سالگرد زلزله بم. به ياد همه کسايی که تنها شدن.

مكتوب

من همانقدر نيازمند تنها نبودنم که نيازمند ٍ تنهاييم

م

می روم...اما نمی پرسم ز خويش ره کجا...منزل کجا...؟مقصود چيست؟ بوسه می بخشم ولی خود غافلم کاين دل ديوانه را معبود کيست وبلاگ قشنگی داری با مطالب پر معنی و ناب. موفق باشی اقا شهاب