انقدر حرفا زیاده که نمی دونم از کجا شروع کنم ، گله کنم یا طلب بخشش ؛
نمی دونم ؛
خیلی وقته ننشستم و یه دل سیر باهات رو در رو حرف نزدم . . .
نا توانم ؛ هر چی به مغزم فشار میارم ، بر لب هایم سخنی جاری نمی شه ؛
اونی که ته دلمه رو تو بهتر از خودمم ازش خبر داری ؛
فقط نگام کن . . .

/ 26 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
توالت عمومی

آخه تو از من چی می دونی که ... بهرحال عذر خواهی می کنم.

مريم

دقيقا خود من هميشه سر چيزهايی گريه می کنم که اصلا فکرش رو نمی کنی

فرشته

با خودت؟ جلو آينه؟

بهار

هميشه چشمه اي هست كه صورتت را به تو بنماياند.....

L'petit ALI

احساس کردم اشتتباه اومدم...پسر معمولی رو بيشتر دوس داشتم گرچه اين گفتگوها هم با همون پسره.مبارکه.