بـ ـهـ ـا ر (بریده بریده)

نمی دانم ، می دانم یا که خیال می کنم می دانم . . .
که بهانه اش چیست و همه ی شاخ و برگ هایی که بر آن  می پرد ، بر کدام تنه روئیده اند ؟
بهار متلاطم امسال که خورشیدش هر روز بار ها طلوع و غروب می کند و امید را با هر بار کنار رفتن ابری بر قلبت می تاباند ، سیاهی را به بازی می گیرد ؛
شاید همین است که غرق در قیر نمی شوم و سیاهی با بهانه های بریده بریده روی زمین می چکد !
از دیوار هایی که هستند و آن هایی که سراب توهمم ساخته اند ، باتلاقی ساخته شده که کابوسش مرا به درون می کشد . . .
کاش هیچ گاه ریاضی نمی خواندم ،
کاش نمی دانستم دو دو تا چند می شود ،
و چوپانی بودم شهر ندیده که گوسفندانش مرکز دنیایند !


پ . ن 1 : فیلم «بیست» رو دیدم ، ولی وقتی چند دقیقه پیش دوستی از من پرسید که : «به نظرت چه طور بود ؟» ، دیدم واقعاً نمی توانم نظر خاصی بدهم ، آیا از آن لذت بردم ؟ آیا پرویز پرستویی ، مهتاب کرامتی ، خمسه و . . . که فیلم را به برشی از زندگی با آدم های واقعی بدل کرده بودند را پسندیدم یا نه ؟ و در نهایت این پرسش که آیا دیدن این فیلم سوالی برایم مطرح کرد ؟ چیزی برایم داشت و یا بهتر بگویم چیزی داشت که من فهمیده باشم یا خیر ؟ نمی دانم !


پ . ن 2 : از تنهایی در گوشه ای از اتاق یا خلوتی که قدم زدن و شنیدن موسیقی در خیابان پر رفت و آمد و شلوغ نصیبت می کند و تو را به فکر می برد باید جلو گیری کنی ، و بترسی که بدانی ، نادانی ، مشغولیت و فریب را برایت تجویز می کنم . یک ماه دیگر بیا تا ببینم هنوز زنده ای یا نه !


پ . ن 3 : خیلی باید بی رحم باشی که خود را عقب بکشی ! این که خود را مستاصل و نا توان جلوه می دهی مرا می ترساند و احساس می کنم واقعاً آیا مرگ ازین روزها و شب ها شیرین تر نیست ؟


پ . ن 4 : شکستن ، صدایش و برگشت پذیر نبودنش . . .  می شکنم هر بار که می بینم هر دو آواره ایم ! و خود را مقصر می دانم ، بی آن که دلیلش را بدانم . . . در سرم فرو رفته این فکر ، که مرد باید مثل کوه باشد و تمام تقصیر ها و کمبود ها را بر گردن می گیرم و جیرینگ می شکنم ! برای همین شاید با نقش اول فیلم «کشتی گیر» همدردی می کنم ، وقتی می بینم که آن قدر شکسته است که دیگر جایی برای شکستن ندارد !


پ . ن 5 : سپیدی ها زیادند و از همان ها نیرو می گیرم که سیاهی ها را بنویسم !

 

/ 17 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
زهرا

آدمي ساخته افكار خويش است. فردا همان خواهد شد كه امروز مي انديشيده است. ( مترلينگ ) موفق باشی[گل]

پاییـــــــــــــــــــــــزان

من که کف کردم خدایی...البته همیشه پستایی که میذاری ناب و قابل تامله ولی این دیگه از نوع خفنش بود...[قلب][گل] [هورا][دست]

hich kas

fonte farsi nadaram,bebakhshid,ziba,mokhtasar,por mafhum,jalebo dus dashtani,mese postaye ghablit :)

hich kas

marmuz !:))) MAN ASLANAM MARMUZ NISTAM

ادیسه

مرا تکه تکه می کند این قلم و فکرهایم را به چهار میخ کلمات می کشد همین است که فکرهام اینچنین درد می کنند و از کلماتم خون می چکد و... همین است که قلمم را دوست می دارم...

ادیسه

سلام پسرک همسایه. این تکه تکه نوشتن و روایی نوشتن رو دوست دارم. آدم به بیشتر حرفهاش میرسه و در گیر جمع و جور کردن حکایتی نیست. (این یک) دوم اینکه همیشه گفته ام که دانستن را بها فراوان است و درد یکی ااز آنها و هرکه در این حلقه نیست فارق از این ماجراست... مسئله این است که می توان از ندانستن گریخت اما دانستن را راه گریزی نیست توی این روزگار چندین رسانه ای!

ادیسه

دیگه اینکه من بیست رو با یک عدد پایه’ فیلم دیدن عالی دیدم (آیلارم رو می گم)...بحثهای جالبی داشتیم که خواهم گفت برات.

ادیسه

از شکستن و مرد و تنهایی و عقب کشیدن و... جانا سخن از زبان ما می گویی...

پاییـــــــــــــــــــــــزان

چرا اینقدر به هیچ کس گیر میدی ... خوشم میاد ازش[قلب][ماچ][گل] البته اگه خانوم باشه ... میدونی که با عناصر ذکور ... اعصاب مصاب ندارم خدایییییییییییییییییییی[راک]

Lily

[بغل].... نتونستم کنترلش کنم