ميعاد

5603498-lg.jpg?uniq=-ywanpg

در فراسوی مرزهای تنت تو را دوست می دارم .

آینه ها و شب پره های مشتاق را به من بده
روشنی و شراب را
آسمان بلند و کمان گشاده ی پل
پرنده ها و قوس و قزح را به من بده
و راه ِ آخرین را
در پرده ای که می زنی مکرر کن .

در فراسوی مرزهای تنم
تو را دوست می دارم .
در آن دور دست ِ بعید
که رسالت اندام پایان می پذیرد
و شعله و شور و تپش ها و خواهش ها
                                                 به تمامی
فرو می نشیند
و هر معنا قالب ِ لفظ را وا می گذارد
چنان چون روحی
                       که جسد را در پایان سفر ،
تا به هجوم کرکس های پایانش وا نهد . . .
در فراسوی عشق
تو را دوست می دارم ،
در فراسوی پرده و رنگ .

در فراسوی پیکرهای مان
با من وعده ی دیداری بده .

ا.بامداد

/ 9 نظر / 4 بازدید
هديه

اخ که عاشق اين شعر شاملو ام...

شقايق

وای چه عکس قشنگی.. خيلی قشنگ

پدرام

تو بمير من خودم ميام اون دنيا ملاقاتت وعده نميخواهد ديگه!

من ومترسک

من خواب دیده ام من خواب یک ستاره ی قرمز دیده ام من خواب دیده ام کسی می آید کسی دیگر کسی بهتر کسی که صورتش از امام زمان هم روشن تر است . . . این لینک ما رو درست کن یه سرس هم بهمون بزن وبلاگ جدیدم هم هر پنجشنبه به روز می شه

سيامک

اگه عکسای بلاگتو بر داری هيچی ازش نمی مونه.

شهاب

وبلاگ من همينجوريشم از اول چيز خاصی نبوده که با عکس يا بدون عکس بخواد چيزی باشه !

saman-nj

ای بابا... شهاب هم از دست رفت!!!

فرشته

نظر شخص بنده اينه که اگه اين عکس مکس! ها رو برداری و عکس منو بذاری وبلاگت خيلی خواستنی ميشه! شوخی کردما ازین کارا نکنی یه وقت واستا ببینم!! اصلاً عکس من دست تو چیکار می کنه؟؟ [همون شکلک معروف!]