صحراي داغ بي انتها در انتظار كاكتوسي پر آب با خار هاي گزنده دارد مي ميرد !
- اي كوير تو چه محتاج آبي ؟
- محتاج نيستم ؛‌ زنده ي آنم . . مي فهمي ؟
- در اين تنهايي يك جرعه شهد گزنده اش قلبم را تپنده نگاه مي دارد . .

فرياد هايم را به خاطر بسپار اين جان دادن با شكوه من است  . . با شكوه تر از هر چاه عميقي . .
برگ هاي زرد پاييزي رقصان به سوي ابديت مي خرامند و من شاهد سمفوني حزن انگيزشانم . .
به چكمه ها حق مي دهم كه بي خيال اين موسيقي را مي نوازند . . ولي حق ؟ اين ديگر چه دروغ بزرگيست ؟!


/ 8 نظر / 4 بازدید
يکوری

It's true, we're all a little insane But its so clear Now that I'm unchained

من ومترسک

تو و دوستی خدا را گر از اين غبار وحشت به سلامتی گذشتی به شکوفه ها به باران برسان سلام مارا

zorba

سلام .... برای هفته ی اينده پنجشنبه ۱۸ ابانماه توی پارک ساعی کنار زمين بازی يه قرار داريم ميذاريم که بتونيم دوباره بچه ها رو ببينيم.... ساعت سه و نيم تا چهار و نيم بعد از ظهر....منتظريم.

شقايق

صحرای داغ تو اين خنکای پاييزی... محتاج نيستم زنده به آنم خيلی قشنگ بود

Le Petit Ali

تو از همه دروغهای جهان بزرگتر بودی..برای همين در باورت کمی ترديد کردم... ميدونی که..

مجيد

سلام دوست خوبم...........به وبلاگم دعوتت ميکنم.............

وحيد

راست کفت:مزن برسر ناتوان دست زور سرش میشکند احمق بی شعور

هستی

کاش می شد در گذر از لحظه های سراب زندگی .....شيشه آبی با خودمون همراه ببريم....