پـ ـا یـ ـیـ ـز

مبارزه با سرنوشتی محتوم گرچه قابل ستایش است ، ولی آن چه امید باز می گوید با آن چه باید باشد ، یا بهتر بگویم آن چه مطلوب است فر سنگ ها فاصله دارد .
تصمیمم بر سکوت را عادت لبخند می شکند و هر بار اراده ناکام می ماند .
امید را باید کشت تا آسوده تر با واقعیت کنار آیم .
این امید لعنتی همیشه بهترین دروغگو بوده است  ، همیشه !
که لذت هایی کاذب می سازد و وقتی رنگین کمان رویا رنگ می بازد به یکباره ناپدید می شود و تو را با خودت - تنها خودت  - رو به روی سنگ سخت زندگی رها می کند .
باید فصل مورد علاقه ام را از بهار به پاییز تغییر دهم ؛ پاییز گر چه دلگیر است و بوی مرگ می دهد ، ولی مرگی واقعی به زندگی ای کاذب  هزار بار شرف دارد !

/ 36 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آیینه

ممنون شهاب عزیز شما هم همیشه شاد باشی و خوشبخت راستی هیچ دقت کردی؟ غالب کامنت نویسهات دخترن؟ علتش چی می تونه باشه؟[چشمک][زبان]

بهار

جوانی فصل فریب خوردنه

روبان سفید

آرزو را باید فراموش کرد و در بین روزهای بی آرزو امید را در چشم یک واقعیت ساده ی دست یافتنی روز مره کشف کرد... و ذهن پیچ خورده ی من بوی گیجی می گیر و فریاد چه کنم چه کنم سر می دهد!

سمانه

نمی دونم چند بار و چند روز اینو خوندم.. یا تو سخت نوشتی خیلی یا فکر من دیگه یاری نمی کنه... واقعن نمی کنه ها... فقط پاراگراف آخر رو فهمیدم

منجر به زن

اینجا ساحت فردی شما با هستندگی شماست گفتگو های یک حضور با خودش و تعدادی مخاطب که استراق سمع می کنند این مونولوگ رو . ... لطفا کمی به من شک کنید ... در این گزار غیر معمول پسر معمولی بودن به منزله ثباتی شگرفه . ... گمان میکنم فصل مورد علاقه شما ( پاییز ) رو امسال با ریشتر بسنجند

دخترک

[گل][گل][گل][گل] خیلی خیلی خوشحالم میکنین که میاین و میخونین و نظرتون رو درباره نوشته ام میگین! ------------------------------------------ من را از نداشته هایم بشناس! امید و عشق . و داشته هایم را به فراموشی بسپار ! ترس .توهم.نداشتن.فراموشی

عليرضا

شهاب شرمنده‌م که اينو مي‌گم. تو رفيق‌ام‌اي؛ اما کم‌تر حرفي احمقانه‌تر از اين شنيده‌م: «مرگی واقعی به زندگی ای کاذب هزار بار شرف دارد!» دليل؟ گوينده -در اکثرِ مواقع- به همون زندگيِ کاذب‌اش زنده‌س!

ِalnilam

سلام... معمولی بودنت حس تناقض رو توی دلم زنده میکنه شایدم... مثل همیشه زیبا بود اما تیکه آخرش شدیدا من رو یاد این انداخت که : ((عاشق نشدی وگرنه میفهمیدی پاییز بهاریسست که عاشق شده است)) چراشو نمیدونم!؟...

ghola

درود جمله ي آخر بسيار زيبا بود. از آشنايي با تو خوشحالم.