نـ ـو سـ ـتـ ـا لـ ـژ ی


لذت از یادی شیرین جایش را به صحنه ی تصادفی منجر به قتل داده !
زندگی نمایشی است که به شب دوم نمی رسد و خاطره یعنی آن چه دوست داری به یاد آوری نه آن چه بوده !

پ.ن : و تو ! خود بیازما هر آن چه می خواهی بدانی ، سپیدی اش واضح است و من نیز کماکان سپید و معطر می پندارمش ؛ آن چه باید مهم باشد برای تو ، این است که آیا آن اسب سپید رویایی ، در پازل زندگی جایش کنار توست یا که نه . . . !

/ 17 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سمانه

آنچه دوست داری به یاد آوری... خیلی جالبه کاش می شد همیشه تنها اونچه رو که دوست داری تنها به یاد آورد...

بهار

نوستال}ی روح زمانه را به تصرف در اوردنه رنگ بو نور زاویه

ندا

خوب هر کسی دوست داره چیزای خوب رو به یاد بیاره و چیزای بد رو فراموش کنه.

دخترک

فقط این نمایش گاهی به پرده دوم میرسد اما نه به شب دوم! +فکر کردم نظر دادم.قبلا[نیشخند]

دخترک

اتفاق دیگه ای نیفتاده جز تاسیس خرابه ذهنم! منتظر اتفاق نو نباشید![گل]

خیال

بسی کیف کردم... زندگی رو خیلیدوست داشتم...اما جواب سوال اینه که نه! نباید ذوق زده کنه... ... راستی رویا ها همه مردن... اسب ها همه سیاه شدن... دیگه پازل بازی هم خسته کننده شده... هی تیکه هاشو چیدم کنار هم... هی کم اوند... گم شده بود بعضا از قطعه ها... نمی دونم چی شد که یهو پاز های یکی دیگه قاطی شدو دیگه من گیج شدم و قطعه پازل زیاد آوردم... آها شاید همین شد که دیگه از بازی با پازل خسته شدم و رفتم سراغ مارپله

eli

be ghole maroof hal kardam az webe manam didan kon[لبخند][خنده]