تـ ـبـ ـخـ ـیـ ـر

 حقیقت [نظام های حکومتی] توتالیتر مقوله های نسبیت ، تردید و پرسش را نفی می کند . . .
(کتاب هنر رمان / میلان کوندرا / ترجمه ی دکتر پرویز همایون پور / نشر گفتار)

تفاوت نظام توتالیتر و دیکتاتوری به تعبیر جورج اورول نویسنده ی رمان 1984 این است که : «در نظام های دیکتاتوری مهم برای آن نظام این است که کسی علیه اش کاری یا عملی انجام ندهد ، در حالی که نظام توتالیتر پا را فراتر گذاشته و دوست ندارد که کسی حتی علیه او فکر کند».

فکر نکن ،
شک نکن ،
ایمان بیاور ،
به این حقیقت ،
این نور سپید است !
بهشت با حوری هایی لطیف برای تو و غلمان هایی با ضخامت مطبوعت ، انتظارت را می کشد . . .
چشمانت را ببند . . .
(20 آبان 87)

سردار ! تنهاییت نه از خیانت دیگران ،
که از دستان بُت ساز و چشم های بسته است ؛
زیبا ترین معشوق ِ دنیا خاکستری است .
بار ِ کوری ات بر دوش توست ،
همیشه فـ ـاحـ ـشـ ـه هـ ـا خود را فریب خوردگانی مظلوم می یابند ؛
نگاهی بیانداز که خود فـ ـا حـ ـشـ ـه ای دگر نباشی !
ای مظلوم فریب خورده !
(همین وبلاگ / چشم های بسته / 23 مهر 86)

موریانه های تقلیل ، زندگی آدمی را همواره می جوند : چنان که بزرگ ترین عشق ، سرانجام به مجموعه ای از خاطرات بی فروغ تقلیل می یابد .
(کتاب هنر رمان / میلان کوندرا / ترجمه ی دکتر پرویز همایون پور / نشر گفتار)

لذت از یادی شیرین جایش را به صحنه ی تصادفی منجر به قتل داده !
زندگی نمایشی است که به شب دوم نمی رسد و خاطره یعنی آن چه دوست داری به یاد آوری نه آن چه بوده !
(همین وبلاگ / نوستالژی / 5 مرداد 87)

پ.ن 1 : دوستی نقل کرد که جایی شنیده یا خوانده که میلان کوندرا در زمان زندگی در کشورش (چک) ، اگر اشتباه نکنم در دوره ی دانشجویی اش خود عامل لو رفتن یکی از مخالفان نظام حاکم بر کشورش بوده (در حالی که کوندرا در آثاری که من از او خوانده ام همیشه مستقیم و غیر مستقیم آن شیوه ی اداره ی کشور را مورد نقد قرار داده) و این مسأله سر و صدایی به پا کرده ، وجهه ی او خدشه دار شده و . . . راستش به او هم گفتم ، برای من مهم نیست که او کیست برایم مهم نوشته هایش است ، همان طور که مهم نیست مثلاً محمد رضا شجریان با دختری هم سن پسرش ازدواج کرده ! واقعاً چه اهمیتی دارد ؟ من و تو مگر می خواهیم با یک هنر مند یا اندیشمندی که آثارشان را دوست داریم وصلت کنیم ؟!

/ 9 نظر / 13 بازدید
سمانه

[خنده] این نظر خیلی با نوشتت همخونی داشت... برای نداشتنه تنهایی غم انگیز بهتره بری دنبال اخذ مدرک دانشگاهی... ولی تنهایی... قشنگه خیلی، حتی غم انگیزش... بهت فرصت می ده به روزایی فکر کنی که...

توهمی

[گل] مطمینی..؟؟ راستی ..شرمنده متنت رو نخوندم..حسش نیست..میام بازم[گل][شوخی]

alnilam

سلام خوبی؟ [هورا][هورا][هورا][هورا] باورم نمیشه بالاخره بلاگ من به نظر استاد قلمی چون شما مزین شده باشه![هورا] ای بابا اگه میدونستم با گفتن حس متضادم بالاخره ی سرکی به بلاگ ناچیز منم میزنی خوب زودتر ازین حس با خبرت میکردم[خنده]نه دیگه نشد ببین داری من رو به راه خلاف میکشونیا بابا شوهرمو که نمیتونم فراموش کنم![نیشخند] وقتی با ی نظر خشک و خالی میتونی دل ی جوون این مملکت رو شاد کنی بابا آخه چرا دریغ میکنی فدات شم؟![شوخی] یاعلی[گل]

سمانه

تنهایی گاهی اوقات پس می زند: پتت پیر، هیچ کس به دیدنش نمی‌آید و تنهایی گاهی اوقات جذب می کند. برای این است، همانقدر که تنهایی وجود دارد، دریاچه هم وجود دارد. می بایست به آدمها هشدار داد، اما نمی شود و بعدش هم آنها به حرفتان گوش نمی دهند. می بایست به انها گفت که رفتن پیش آدم منزوی خیلی دل انگیز است که این کار مثل زمانی که به حیوانی وحشی و آرام نزدیک می شویم باعث لرزه هایی می شود. بدبختی اینجاست که اگر موفق شوید آدمی منزوی را به دست آورید، او را از دست می دهید. دیگر تنها نیست. چیزی که اطرافش می درخشید شروع به خاموش شدن می کند. کرم های شب تاب در آسمان پر از علف چاله های پست شگفت انگیزند، در حفره ی دست، دیگر تقریبا هیچ جذابیتی به جز نوری ضعیف و اندک ندارند. (ژه.. کریستین بوبن)

حسن اسماعیل زاده

سلام... فقط می تونم بگم : خوبه و عجیب.. و اینکه : مثل همیشه نمی تونم برای نوشته هات کامنت بزارم...

محمد

الان فرصت ندارم بخونمش سر حوصله می خونم و نظرمو میگم

محمد

راستي اون داستانك هم مال خودم بود ها !

روبان سفید

قبل از کامنت شما خودم کامنت گذاشتم و توضیح دادم می تونستی بخونی!! یک بعد از هزاران بعد نه تایید وتکذیب!!