از محبت می ترسيد . .

از خود ، حماقت و عشق متنفر بود

از محبت می ترسید

بی زار از هر آنچه می روید

هر آنچه دل را به شوق می آورد

و از خدای دروغین که بی کَس رهایش کرده بود

اومده ها به قرار وبلاگی : پسر معمولی ، پاییز ، دوتایی ، ساحل گوشه گیر ، زوربا و خانمش ، تب 40 درجه ، آستانه ، هدیه ، نارتسیس و دوستش ، دختر شرقی ، My Idea About Life ، کاغذ باد ، سامان ، مهدی

/ 18 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بچه هنری(سارا)

متاسفم منم نميتونم بیام به خاطر ص مثل سارا... اخه با اونم....... ولی ممنون...

تگرگ

منم با دوستم می يام .

anotherone

خب ؟ اين "از شوق بيزار" ، "از محبت ترسان" ، چيکار کرد بالاخره ؟

ف ر ش ت ه

نمیشه ایندفه "سرزمین عجایب" قرار بذارین؟ آخه من اونجارو خیلی دوس دارم ...

zorba

از ديدن خودت و بچه ها خوشحال شدم... مرسی که اين قرار رو برقرار کردی....

بی نام

سلام . ممنون كه سرزدي . من دوباره بروزم

هستی

خوب بود؟ خوش گذشت؟ خيلی دوس داشتم می تونستم بيام

آزاده

این می‌شه در خود فرو رفته و افسرده. در يک کلام!

nasima

کاش زودتر میگفتی منم میومدم منم میخوااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااامممممممممممممممممممممم

جوجو

اميدوارم خوش گذشته باشه