خـ ـیـ ـر ه شـ ـد ن

من حرف هایی که در لا به لای واژه ها مخفی می شوند ، کنایه ها و اشارات را می فهمم ؛ گرچه دوست دارم صراحت جایگزین آن ها شود .
آن ها را می فهمم ولی جدی نمی گیرم ؛ آن چه صریح نباشد از نظرم بی ارزش است ، چه گوینده از سر ضعف یا ترس از خیره شدن و سخن گفتن ، این چنین واژه ها را کنار هم بچیند ، چه به خیال خودش از روی سیاست و تدبیر . . .
صراحتی ملایم دور از هر آن چه کودک و والدی آن را پر رنگ یا کم رنگ نماید .
آن گاه می توانم گوش کنم ، جدی بگیرم و حتی اگر موافقش نباشم ، درونم ستایشش کنم .
کسی که رو راست نیست ، می ترسد ؛ نه از کنایه ای نیش دار که پاسخش شود . . .
می ترسد که جوابی سر راست بشنود . . .
گمانم بر لبانم لبخندی می نشیند !

/ 22 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مکتوب

ندیدم کسی این گونه در این دنیا!

شاه رخ یا همون رابرت سابق

با این مطلب خیره شدنت موافقم خیلی یه جورایی خودمم اینجوری ام حرفای صریحو فقط جدی می گیرم فونتتم خیلی بده !

ستایش

سراغ داشتی به منم معرفی کن !

آمنه

فک کنم دک و ژوزه یکی رو پایین آوردی!!! دکور مکورشم بهم ریختی!!!

Lily

[لبخند] از همین لبخندهای ملیح و دلبرانه میزنی که وانتد شدی دیگه! .... [عینک]

مؤنث عاصی

خودشه! و بعضی چه حس می کنند ظریف و مغرور و کم حرفند اما انقدر که از ترس همه چیز را مخفی کرده اند و نیم اش را با تلفیق گفته اند سینه ای دارند مالامال از عصب های متورم و جنگ فریاد ها

یان فرنچ

ملت چرا انقد دیر به دیر به روز می شن؟

اچ. تی. میریام

من درد تو را ز دست آسان ندهم دل بر نکنم ز دوست تا جان ندهم از دوست به یادگار دردی دارم آن درد به صد هزار درمان ندهم

سارجنت

می بینم که بعد خودم کسی کامنت نذاشته !