چشم های بسته

چشم های بسته ، بُت می سازند
بُتی هم که گناه کند ابراهبم به سراغش می آید ؛
و لذت پرستش در هم می شکند . . .
بعد ار مدتی خوشی ٬ قطار عیب ها به ایستگاه می رسند ،
و تو ناسزا گویان چونان سرداری که به او خیانت شده با خشم می غرّی !
سردار ! تنهاییت نه از خیانت دیگران ،
که از دستان بُت ساز و چشم های بسته است ؛
زیبا ترین معشوق ِ دنیا خاکستری است .

Bot.jpg?uniq=-g83mx

بار ِ کوری ات بر دوش توست ،
ای کاش فقط یک لحظه از درز پنجره ای رو به صحرا بنگری ،
و خود را آن میان در حال سلاخی ببینی . . .
که اینگونه روح خود را به یغما می بری ،
و اشکی جاری می سازی ،
و خود نیز به سوگواری می نشینی؛
آن هنگام می مانی که باید بخندی یا سر به سنگ بگذاری . . .
این پایان حماقت است !
حماقتی که نطفه ی جهلی دیگر را با نفس های آتشین ،
بوسه های شهوت انگیز ،
و لذتی پوشالی می بندد . . .
دوست داشتن ِ ساده ، مظلوم تر از «او» در صحرای داغ دروغ همه ی ستم ها را به دوش می کشد . . .
همیشه فـ ـاحـ ـشـ ـه هـ ـا خود را فریب خوردگانی مظلوم می یابند ؛
نگاهی بیانداز که خود فـ ـا حـ ـشـ ـه ای دگر نباشی !
ای مظلوم فریب خورده !

/ 12 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهرنوش

وااااااا ی شهاب تو فوق العاده ای. خيلی عالی بود. هم فرم. هم محتوا.

MissMehri

نه من فاحشه نيستم من مهری هستم

مهری

قالب قبليت بهتر نبود ؟ اين يه کم خشنه !

Delta

شايد فاحشه در خلوت با خدای خود انس ديرينه دارد ...

مكتوب

منم با مهری موافقم اين قالبه يه کم اذيت می کنه آدم هم دوست داره بمونه هم دوست داره زودی بره ! هيچ کس نمی تونه عادلانه قضاوت کنه شايد تنها خدا بتونه ! خوب و بد ! نمی تونی بگی

فرشته

کلماتت مثه پتک می مونه برام اين روزا : چشم بسته ... بت ... عيب ... ناسزا ... خشم ... تنهايي و مهمتر از همه فريب خورده! وقتی آدم خودش رو فريب ميده

نرجس

فاحشه ای را دیدم لذت مب رد از جرمش و می خندید که ای ابلهان زندگیتان در دستان من است پس مپندارید بر من برتید... چون به سراغش رفتم، باکره بود دانستم این من بودم که فاحشه وار بر تباهی ام اصرار می ورزیدم... یادم نمی اد این متن را از کجا برداشتم ولی برام خیلی جالب بود...!؟ خوبی پسرم!؟